رهی معیری

شعر 9 | روان‌پرور بود خرم‌بهاری

روان‌پرور بود خرم‌بهاری

که گیری پای سروی دست یاری

وگر یاری نداری لاله‌رخسار

بود یکسان به چشمت لاله و خار

چمن بی‌هم‌نشین زندان جان است

صفای بوستان از دوستان است

غمی در سایه جانان نداری

وگر جانان نداری جان نداری

بهار عاشقان رخسار یار است

که هرجا نوگلی باشد بهار است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.