غزل 26 | آزاد بندهای که گرفتار بند توست
آزاد بندهای که گرفتار بند توست
فرخنده طایری که اسیر کمند توست
خرم دلی که خاک بود در هوای تو
فرخ سری که در کف پای سمند توست
تنها نه من به حلقه زلفت شدم اسیر
عالم تمام بسته مشکین کمند توست
ای بیوفا طبیب خدا را عنایتی
آخر دل شکسته من دردمند توست
شیرینی شکر بودم تلخ تر ز زهر
تا شربتم ز شهد لب نوشخند توست
راضیست گر دلت به نثار محقری
اینک مراست جان و دلی گر پسند توست
ساغر علاج درد تو گویم به فصل گل
داروی می به طرف چمن سودمند توست
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.