ساغر کنگاوری

غزل 32 | چه شوری‌ست یا رب که با ساربان است

چه شوری‌ست یا رب که با ساربان است

مگر یوسفی باز در کاروان است

ز جان باختن خوش دلم در وفایش

که سودای عشق است و سودش زیان است

به باغ جنان سایه‌گستر نگردد

همای دلم مرغ عرش‌آشیان است

من از جام عشق تو جاوید مستم

می عشق را مستی جاودان است

بود رونق مسجد از شیخ نادان

شکوه خرابات پیر مغان است

حریم سر کویش آزادگان را

حریم حرم قبله مقبلان است

مرا محفل امشب بهشت است ساغر

که ساقی نشسته است و می در میان است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.