غزل 125 | گهی بیمهری از یار و گه از گردون جفا دیدم
گهی بیمهری از یار و گه از گردون جفا دیدم
در این ده روزه ایام فنا یا رب چهها دیدم
به من شد دشمن جان عاقبت بر هر که دل دادم
کس از بیگانه نشنید آن چه من از آشنا دیدم
نمیدانم چه بخت است این من بیچاره را یا رب
که با هر کس که اظهار وفا کردم جفا دیدم
ندیدم خاطری را شاد از این گردون دون هرگز
بسی درویش و بس منعم بسی شاه و گدا دیدم
نه زاهد ماند و نه سجادهاش نه جام و نه ساقی
تر و خشک جهان در راه سیلاب فنا دیدم
مگو ساغر چرا کردی تو ترک عشقبازی را
که از خوبان عالم هر که دیدم بیوفا دیدم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.