شعر 124 | در تبریز به مطربی اوقات صرف میکند و در آن کار نقش ها و صورت ها تصنیف کرده اما بس
در تبریز به مطربی اوقات صرف میکند و در آن کار نقش ها و صورت ها تصنیف کرده اما بسیار خر ظریف و کج طبعست این مطلع از اوست :
عمری است که من عاشق رخسار بتانم
سودا زده ی زلف بتان از دل و جانم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.