غزل 72 | تا صحبت یار دلنواز است
تا صحبت یار دلنواز است
دل از همه عیش بی نیاز است
هر گل که شکفته از مزارم
چشمی است که بر ره تو باز است
بیداری چشم ما چه داند
چشم تو که مست خواب ناز است
غم کشتم و یافتم که آخر
نا سازی دهر چاره ساز است
شادم به شب غمت که امشب
چون زلف تو تیره و دراز است
طوطی نزند (سحاب) گو دم
تا خامه ی من سخن طراز است
سالک نبود کسی که او را
پرواز نشیب یا فراز است
این صید دلم بدام عشقت
یا صعوه بچنگ شاهباز است
صد بار فزونش آزمودی
از آه منت چه احتراز است
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.