سحاب اصفهانی

غزل 229 | دل صید کمند تست جان هم

دل صید کمند تست جان هم

این گشته اسیر دامت آن هم

فریاد که در دل تو فریاد

تاثیر نمی کند فغان هم

شاه از تو حذر کند گدا هم

پیر از تو به جان بود جوان هم

از دام و قفس چو بگذرد کس

گلزار خوش است و آشیان هم

خارم ز گلی بپاست کز وی

گلچین محروم و باغبان هم

تا برده گمان مهر بر من

بی مهر شده است و بدگمان هم

گریند چو ابر دوستداران

بر حال (سحاب) دشمنان هم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.