سحاب اصفهانی

غزل 236 | چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم

چون شادی بی غم به جهان یاد ندارم

دلشاد از اینم که دل شاد ندارم

یاد آن شه چینی که دهد داد ندارم

اما چو تو بیداد گری یاد ندارم

آن روز کدام است که بی آن لب شیرین

صد رشک به ناکامی فرهاد ندارم؟

آئینه گرفت از کف مشاطه و گفتا

منت ز تو با حسن خداداد ندارم

اکنون که ز فریاد دهد داد ضعیفان

از ضعف دگر قوت فریاد ندارم

ز آنکس که ننالد چو (سحاب) از تو بخاطر

در خیل تو از بنده و آزاد ندارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.