ابوالحسن فراهانی

غزل 9 | باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست

باز از انجمن آن انجمن آرا برخواست

آنچنان خواست که فریاد زدلها برخواست

خبر چشم تر ما که رسانید به ابر

که به تعجیل تمام از سر دریا برخواست

وعده وصل به فردای قیامت شده بود

گریه کردم که قیامت به تماشا برخواست

وقت خون ریختنم شد به چه موقوف کنی

کشتنی که نمی بایدت از جابر خواست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.