سعدی

شعر 4 | ز چشم مست تو امّید خواب می‌بینم

ز چشم مست تو امّید خواب می‌بینم

تو خوش بخفت‌ که ما را قرار خفتن نیست

‌به دیدن از تو قناعت نمی‌توانم‌کرد

‌حکایتی دگرم هست و جای گفتن نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.