سعدی

شعر 43 | آفتابی و نور می‌ندهی

آفتابی و نور می‌ندهی

ابری ای کیر‌خواره زن، ابری

‌مؤمنت خوانم و نه‌ای مؤمن

‌گبری ای کیر‌خواره زن، گبری

‌به جدل همچو روبَه و شیری

‌ببری ای کیر‌خواره زن، ببری

‌به مذاق جهانیان تلخی

‌صبری ای کیر‌خواره زن، صبری

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.