سعیدا

غزل 243 | مردی که در این ره، دل آگاه ندارد

مردی که در این ره، دل آگاه ندارد

در منزل صاحبنظران راه ندارد

چون لاله به داغ تو کسی را که جگر سوخت

دیگر سر و برگ نفس و آه ندارد

آیین گدا را به توانگر چه مناسب

کیفیت بی قیدی ما شاه ندارد

سهل است گذشتن ز دو عالم که بگویند

این مفلس ما جز دل آگاه ندارد

بس سعی که دل کرد به سوی تو شتابد

لیکن چه کند همره و همراه ندارد

سر خم نکنم پیش کریمی که سعیدا

گه داشته باشد کرم و گاه ندارد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.