سعیدا

غزل 375 | نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز

نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز

وانگردیده است از هم غنچهٔ مضمون هنوز

در شب معراج پا بر آسمان بنهاده بود

بار منت می کشد بر دوش خود گردون هنوز

تخم حسرت سبز شد بر خاک ما اما نکرد

دانهٔ امید ما از خاک، سر بیرون هنوز

آخر منصوبهٔ مهر بتان را کس ندید

عشق می بازند با هم لیلی و مجنون هنوز

بی وفایی از جهان هرگز سعیدا کم نشد

بر همان آهنگ اول هست این قانون هنوز

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.