سعیدا

غزل 435 | دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاک

دانی چه بود بادهٔ گلگون ز رگ تاک

لعلی است که کردند برون از جگر خاک

جز پاک نیندیشد و جز پاک نبیند

در هر که بود دیدهٔ غمناک و دل پاک

صد شیوه به هر چشم زدن باز نماید

دلگیر نگردد کس از آن چشم غضبناک

بی خون جگر فهم سخن را نتوان کرد

هر چند که دلسوز بود شعلهٔ ادراک

آویخته صد حلقهٔ جان بر سر هر مو

دل در چه شمار است در آن حلقهٔ فتراک

صحرای فراق و ره آن کوی سعیدا

دشتی است بلا خیز و طریقی است خطرناک

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.