سعیدا

غزل 475 | به غیر از دانهٔ دل ز آب چشمش سبزتر دارم

به غیر از دانهٔ دل ز آب چشمش سبزتر دارم

نه هر تخمی که کردم زیر خاک امید بردارم

مرا در راه تقدیر و قضا تسلیم باید بود

که از او هر چه بینم دست بر بالای سر دارم

سراغ دل به غیر از موی او از کس نمی گیرم

که ز این گم گشته،‌ زلف او خبر دارد خبر دارم

دلم آیینهٔ حق است من عکس جمال او

چو با من او نظر دارد منش با او نظر دارم

سعیدا از رخ خورشید مانندش نمی ترسم

ز زلف و کاکل و چشم سیاه او حذر دارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.