غزل 544 | به بحر شور زده غوطه آب نیل از تو
به بحر شور زده غوطه آب نیل از تو
به چاه رفته فرو یوسف ذلیل از تو
به یاد لعل تو می در بهشت می جوشد
گرفته لذت کافور سلسبیل از تو
نسیم پیرهن یار بس بود ما را
جمال یوسف کنعان و مصر و نیل از تو
بس است روز قیامت اگر به وزن آید
گناه و لطف کثیر از من و قلیل از تو
گناه و جرم بود مظهر ظهور کریم
بهشت و حور سعیدا به این دلیل از تو
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.