سعیدا

غزل 567 | دوست به دشمن به کربلا تو نمودی

دوست به دشمن به کربلا تو نمودی

یوسف یعقوب را بها تو نمودی

صورت جان من است جسم لطیفت

آنچه ندیده است کس مرا تو نمودی

زلف گشودی و خط سبز کشیدی

آنچه نبود آن سوا سوا تو نمودی

بوالحکمی را ابوی جهل تو کردی

ختم نبوت به مصطفی تو نمودی

رسم جفا، روی خوب و چشم سیه را

دلبری و شوخی و ادا تو نمودی

در حرم امن جای توست سعیدا

چون به قضای خدا رضا تو نمودی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.