سلمان ساوجی

غزل 335 | ای پسر نیستی ز هستی به

ای پسر نیستی ز هستی به

بت پرستی ز خودپرستی به

چون ز خود می‌رهاندت مستی

هوشیارا ز هوش مستی به

اجلم کند پای را دو سه گام

پیش دارد که پیش دستی به

از بلندی چو باز خواهی گشت

سوی پستی، مقام پستی به

با خود آ تا خداپرست شوی

ور خود از دست خود برستی به

در همه حالتی خوش است آری

ذوق مستی، وی الستی به

در هوا تیز رو مشو، چون برق

که درین ره چو باد سستی به

ای سرشته ز آب و گل آگه

نیستی کز فرشته هستی به

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.