سلمان ساوجی

شعر 54 | خواهم که امشب خدمتی چون ساغر اندر خَور کنم

خواهم که امشب خدمتی چون ساغر اندر خَور کنم

کاری که فرمایی مرا فرمان به چشم و سر کنم

چون عکس خورشید از هوا روزی که افتم در برت

گر در ببندی خانه را، از روزنت سر بر کنم

چون شمع من در انجمن می‌ریزم آب خویشتن

از دست خود شاید که من خاک سیه بر سر کنم

ار درد سودایت هنوز این کاسهٔ سر پر بود

فردا که از خاک لحد چون لاله من سر بر کنم

لاف هواداری زدم با آفتابی لاجرم

چون ذره می‌گردم به جان تا خدمتش درخَور کنم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.