سلیم تهرانی

غزل 68 | دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را

دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را

که دام عیش بود موج بحر ماهی را

کسی که باخته نقد شباب را، داند

که گریه نیست عبث شمع صبحگاهی را

گدای میکده آرد فرو چو شیشه ز طاق

به زیر پای نهد تخت پادشاهی را

ز نسبت خط و خال تو برق چون لاله

درون دیده ی خود جا دهد سیاهی را

خراب آنکه مرا خواهد از شراب کند

چو ابلهی ست که راند به آب ماهی را

فغان ز چشم تو، آری پدر مرا می گفت

که ره به خانه مده چون کمان سپاهی را

سلیم، قاتل ما صلح چون کند در حشر

چگونه ما نگذاریم دادخواهی را؟

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.