سلیم تهرانی

غزل 72 | گرفته از علم سروقد او پیش خیلی را

گرفته از علم سروقد او پیش خیلی را

ز سبزی داغ دارد چهرهٔ او خال لیلی را

به باغ ای گل نزاکت را به پیش روی او بگذار

که چندان اعتباری نیست مهمان طفیلی را

ازان مجنون شود از دیدن ماه نو آشفته

که می بیند به دست دیگری خلخال لیلی را

ز بس افسانه ی لعلش جهان را دلنشین افتاد

عقیق آسا در آب انداخت انوار سهیلی را

سلیم آشوب محشر را به چشم خویشتن دیده‌ست

ز مظلومان او هر کس شنیده وای ویلی را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.