سلیم تهرانی

غزل 105 | با رسوم جهان دلم جنگی ست

با رسوم جهان دلم جنگی ست

خارج ساز من خوش آهنگی ست

ماتم و سور این جهان خراب

گریه ی مست و خنده ی بنگی ست

شعله با آه من اگر خود را

نسبتی می کند، ز یکرنگی ست

عجز و زاری ست کار اهل نیاز

که درین ره، حنای پا، لنگی ست

چرخ را طبع روشن تو سلیم

همچو آیینه در کف زنگی ست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.