سلیم تهرانی

غزل 143 | کجا موافق طبع تو ای خردمند است

کجا موافق طبع تو ای خردمند است

شراب ما که به تلخی چو خون فرزند است

چه نسبت است به لاف بلندپروازی

مرا که بال و پرم همچو تیر پیوند است

درازی شب هجران ز حد گذشت، مگر

گلوی مرغ سحر همچو نی پر از بند است؟

ببین چه بر سر یعقوب آمد از یوسف

وفا مجوی ز معشوق اگرچه فرزند است

برای داغ نخواهد فتیله تا ز کسی

چو بید، جامه ی مجنون او همه بند است

زبان موافق دل کن سلیم وقت سخن

که شاخ، میوه نکوتر دهد چو پیوند است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.