سلیم تهرانی

غزل 246 | خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست

خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست

چو خورشید از سر عالم گذشته ست

نظر تا می کنی در مجلس عمر

چو دورجام، عهد جم گذشته ست

گل از خورشید کام خویشتن یافت

چه می داند چه بر شبنم گذشته ست

بپرس از دیگران ذوق طرب را

که عمر ما همه در غم گذشته ست

جنون تا پیرهن را می کند چاک

گریبان قبا از هم گذشته ست

به درد خود سلیم آن به که سازم

که کار زخمم از مرهم گذشته ست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.