سلیم تهرانی

غزل 347 | گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ

گلی به رنگ رخش گلستان ندارد هیچ

بهار گلشن حسنش خزان ندارد هیچ

چه دست بر کمرش بردن و چه خمیازه

که چون میان دو مصرع، میان ندارد هیچ

کسی که رفته چو نور نظر مرا از چشم

نشانش از که بجویم، نشان ندارد هیچ

نتیجه ای که دهد راستی، تهیدستی ست

الف همیشه برای همان ندارد هیچ

بریز خون سلیم و برو فراغت کن

کسی به همچو تویی این گمان ندارد هیچ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.