سلیم تهرانی

غزل 445 | به راه شوق، خضر جستجو چه می داند

به راه شوق، خضر جستجو چه می داند

نشان چشمه ز من پرس، او چه می داند

سواد جوهر آیینه بلبلش کرده ست

وگرنه طوطی ما گفتگو چه می داند

ز شوق خاک در دوست، می کند عاشق

نماز را به تیمم، وضو چه می داند

ببین مسیح ز مردن چه غافل افتاده ست

ندیده مرگ پدر، ای عمو چه می داند

کمندافکنی از هر طرف درین باغ است

کسی سلیم به غیر از کدو چه می کند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.