سلیم تهرانی

غزل 513 | خودپرستند بتان، خیل خدا نشناسند

خودپرستند بتان، خیل خدا نشناسند

بر دل خسته ی مرهم طلبان الماسند

بود آلوده تن اهل ریا چون ماهی

غوطه زن گرچه به دریا همه از وسواسند

چیست در قید فلک حال خلایق، دانی؟

مور چندی که گرفتار طلسم طاسند

راحتی نیست چه در مرگ و چه در هستی ما

کفن و جامه همه از سر یک کرباسند

سوی ایران نتوانم روم از هند، سلیم

تیره بختان همه جا در گرو افلاسند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.