سلیم تهرانی

غزل 703 | هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش

هرکه را ساز بود زمزمه ی زنجیرش

می کند ناله ی مرغان چمن دلگیرش

خضر آید به ره قاتل ما تا بیند

صورت حال خود از آینه ی شمشیرش

گذری بر دل سودازده ی ما نکند

در کمانخانه مگر چله نشین شد تیرش

روزگاری ست که بر هرکه نظر اندازی

همچو گوهر تهی از آب نباشد شیرش

به دعای سحری رام دلم گشت سلیم

آفتابی که نکرده ست کسی تسخیرش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.