سلیم تهرانی

غزل 788 | کی بود در چمن که سرودی نداشتیم

کی بود در چمن که سرودی نداشتیم

با عندلیب گفت و شنودی نداشتیم

ای عشق، سوختیم بساط طرب که تو

هر چه به ما نمونه (؟) نمودی نداشتیم

گردون کدام فتنه که با عاشقان نکرد

اینها گمان به خال کبودی نداشتیم

مردیم و آهی از دل بی کینه برنخاست

همچون چراغ آینه دودی نداشتیم

دایم سلیم بود قناعت طریق ما

هرگز نظر به صاحب جودی نداشتیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.