سلیم تهرانی

غزل 887 | بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه

بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه

هوا کشید چمن را به روی میخانه

به خاکساری مستان بود عروج دگر

سپهر رشک برد بر سبوی میخانه

کلید گنج سعادت ز موج می باشد

نگین جم طلب از خاکشوی میخانه

ز شوق لعل تو چون خون گرم از رگ تاک

به پای خویش دود می به سوی میخانه

دگر ز گوشه ی چشمی سلیم بیهوش است

که مست او نکند آرزوی میخانه

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.