غزل 899 | رو به آزار دل خصم دل آزار منه
رو به آزار دل خصم دل آزار منه
گر همه شعله شوی، پا به سر خار منه
پرتو فیض کی از صحبت هرکس خیزد
سینه چون آینه بر سبزه ی زنگار منه
مردم از رشک تو، بیمار نه ای، ای خورشید
مگذر از کوچه ی او، پشت به دیوار منه
موج گل در ره دیوانه بود دام جنون
ای دل از من بشنو، پای به گلزار منه
عافیت می طلبی، بی سر و پا باش سلیم
سر درین باغ چو گل بر سر دستار منه
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.