سنایی

غزل 1 | احسنت و زه ای نگار زیبا

احسنت و زه ای نگار زیبا

آراسته آمدی بر ما

امروز به جای تو کسم نیست

کز تو به خودم نماند پروا

بگشای کمر پیاله بِستان

آراسته کن تو مجلس ما

تا کی کمر و کلاه و موزه؟

تا کی سفر و نشاطِ صحرا؟

امروز زمانه خوش گذاریم

بِدْرود کنیم دی و فردا

من طاقت هجر تو ندارم

با تو چه کنم به جز مدارا؟

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.