سنایی

غزل 50 | گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست

گر تو پنداری که جز تو غم‌گسار‌م نیست‌، هست

ور چنان دانی که جز تو خواستگار‌م نیست‌، هست

یا به جز عشق تو از تو یادگار‌م هست‌، نیست

یا قدم در عشق تو سخت استوار‌م نیست‌، هست

یا به جز بیدادی تو کارزار‌م هست‌، نیست

یا به بیداد تو با تو کارزار‌م نیست‌، هست

یا سپید و روشن از تو کار و بارم هست‌، نیست

یا سیاه و تیره بی تو روزگار‌م نیست‌، هست

یا بر امید وصالت شب قرارم هست‌، نیست

یا در اندوه فراقت دل‌فگارم نیست‌، هست

یا فراقت را به جز ناله شعار‌م هست‌، نیست

یا وصالت را شب و روز انتظار‌م نیست‌، هست

گر دگر همچون سنایی صید زارم هست‌، نیست

یا اگر شیر‌ی‌ست او آنگه شکار‌م نیست‌، هست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.