غزل 353 | ای مونسِ جانِ من، خیال تو
ای مونسِ جانِ من، خیال تو
خوشتر ز جهان جان وصال تو
جانهای مقدس خردمندان
سرگشته به پیش زلف و خال تو
کس نیست به بیدلی نظیر من
چون نیست به دلبری همال تو
گر صورت عشق و حسن کس بیند
آن مثل من است با خیال تو
لیکن چه کنم چو آیدم خوشتر
از حال جهان همه محال تو؟
هر چند همیشه تنگدل باشم
از تیر دو چشم بدسگال تو
خرسند شوم چو گوییام یک ره
«ای خسته! چگونه بود حال تو؟»
هستم به جوال عشوهات دائم
وآن کیست که نیست در جوال تو؟
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.