غزل 376 | ای مِهر تو بر سینهٔ من مُهر نهاده
ای مِهر تو بر سینهٔ من مُهر نهاده
ای عشق تو از دیدهٔ من آب گشاده
بسته کمرِ بندگیِ تو همه احرار
از سر کلهٔ خواجگی و کبر نهاده
دستان دو دست تو به عیوق رسیده
آوازهٔ آواز تو در شهر فتاده
ابدال شکسته همه در راه تو توبه
زهاد گرفته همه بر یاد تو باده
مسپر ره بیداد و ز غم کن دلم آزاد
ای داد تو ایزد ز ملاحت همه داده
پیوسته سنایی ز پی دیدن رویت
هم گوش به در کرده و هم دیده نهاده
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.