سنایی

شعر 13 | نفس کو مر ترا چو جان دارست

نفس کو مر ترا چو جان دارست

بی‌ تو در جسم تو بسی کارست

گرچه آن پنج شحنه بی‌کارند

سه وکیل از درونت بیدارند

آن کند هضم و این کند قسمت

آن برد ثفل و این نهد نعمت

آن نماید ره این کند تدبیر

این شود حافظ آن کند تعبیر

آن نبینی که چون به خواب شوی

فارغ از زحمت و عذاب شوی

از برای فراغت و خوابت

وز برای صلاح و اسبابت

اندرین خاکدان ز آتش و باد

ز آب روی تو برد خاک نژاد

تا ترا بر سریر سرِّ خرد

بنشاند ز بهرِ راحت خود

تو بر آسوده و خرد بر کار

تو بخفته درونت او بیدار

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.