سنایی

شعر 64 | گفت در وقت مرگ اسکندر

گفت در وقت مرگ اسکندر

همه را خواند کهتر و مهتر

گفت اینک دو دست خود بستم

هین بگویید چیست در دستم

آن یکی گفت جوهری داری

وان دگر گفت گوهری داری

آن یکی گفت نامهٔ ملکست

وان دگر گفت خاتم ملکست

گفت نی‌نی که جمله در غلطیت

همه راه هوس همی طلبیت

در زمان هر دو دست خود بگشاد

گفت در دست نیستم جز باد

سالی سیسد به یاد دارم من

زان همه عمر باد دارم من

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.