سید حسن غزنوی

غزل 46 | حاصل ز تو جز درد دل ریش ندارم

حاصل ز تو جز درد دل ریش ندارم

قسم از لب نوشین تو جز نیش ندارم

یک جان نه که صد جانت فدا باد ولیکن

معذور همی دار که زین بیش ندارم

هر روز خوهی تا که ستانی دل از من

حیلت چه بود چون من درویش ندارم

تا در غم تو پای من از جای برفت است

هم جان و سر تو که سر خویش ندارم

والله که ز هستی خودم یاد نیاید

تا آینه روی تو در پیش ندارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.