سید حسن غزنوی

غزل 48 | برآنم که از روح شاهی کنم

برآنم که از روح شاهی کنم

ز دانش فراوان سپاهی کنم

در ایوان حکمت سر یری نهم

به طاق خرد بارگاهی کنم

اگر سر فرود آورد همتم

ز تاج سپهرش کلاهی کنم

ندارم بسی تکیه بر سال و ماه

از آن کار سالی به ماهی کنم

چو آیینه جانم از زنگ تن

به پرداخت حاشا که آهی کنم

غذا گر نیابم ز خر کم نیم

قناعت به آب و گاهی کنم

چگوئی بهرزه برای دو نان

ز هر سفله بهرام شاهی کنم

ندارم گناهی چنین خسته ام

مبادا اگر خود گناهی کنم

پناه کریمان مبادا بمن

اگر من بدو نان پناهی کنم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.