سیدای نسفی

غزل 60 | هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را

هر شب از یادت منور می کنم کاشانه را

گردباد آه می سازم چراغ خانه را

می کند عشاق را سنگ فلاخن کوی تو

جوش سودای تو گرداند سر دیوانه را

تا به زلفت ره نیابد دست غماز نسیم

می کنم خار سر دیوار کویت شانه را

ساغر ما را زدی چون لاله بر خاک سیاه

کرده چشم باده نوشت سرمه دان پیمانه را

ای فلک بر روزیی ما تنگ چشمی ها مکن

سهل باشد از دهان مور بردن دانه را

کلک خود را بعد از این در زیر سر نه سیدا

متکای خویش کن شاخ گل افسانه را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.