سیدای نسفی

غزل 81 | غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مرا

غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مرا

حفظ آب روی سر در پیرهن دارد مرا

چون سپند امروز بی آرامم از سودای هند

یاد خاکسترنشینی بی وطن دارد مرا

می خورم از بهر یک مصراع چندین پیچ و تاب

موی آتش دیده سودای سخن دارد مرا

غنچه تصویر را از ناله آوردم به حرف

بر لب انگشت تحیر آن دهن دارد مرا

تا شد او از بزم بیرون من شدم خلوت نشین

یاد عمر رفته دور از انجمن دارد مرا

پشت خود بر بیستون چون نقش شیرین مانده ام

همچو شیرین کاری خود کوهکن دارد مرا

سیدا بر کشته سیماب حسرت می خورم

بس که بی آرام آن سیمین بدن دارد مرا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.