سیدای نسفی

غزل 145 | آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است

آمد بهار و سیر گلستان غنیمت است

بزم وصال غنچه خندان غنیمت است

یا قامت خمیده روم سوی بوستان

نظاره بنفشه و ریحان غنیمت است

ای باغبان ز باغ به بیرون چه می روی

بودن به پای سرو خرامان غنیمت است

ای غنچه سر ز جیب به دیوانگی برآر

یک چند روز چاک گریبان غنیمت است

پهلوی خود ز خاک چمن برنمی کشم

چون سایه خواب زیر درختان غنیمت است

ای سیدا چو باد به هر جانبی مرو

بر گرد خویش گرد که دوران غنیمت است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.