سیدای نسفی

غزل 375 | اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم

اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم

زخمیم کهنه دست ز مرهم کشیده ایم

بر هر دری که در طلب آب رفته ایم

چندان نشسته ایم ز خود نم کشیده ایم

بر بوریای خانه خود نقش بسته ایم

پای از بساط مردم عالم کشیده ایم

روشن چراغ خویش ز مهتاب کرده ایم

منت ز شمع پرتو کس کم کشیده ایم

از بی کسی به خانه آئینه رفته ایم

از عکس خویش صورت آدم کشیده ایم

دست طمع ز خوان کریمان بریده ایم

دامن ز خار وادی حاتم کشیده ایم

در باغ روزگار تماشا نکرده ایم

میل حسد بدیده شبنم کشیده ایم

ما کعبه را به آبله پای رفته ایم

ساغر تهی ز چشمه زمزم کشیده ایم

ای سیدا چو غنچه سر خویش عمرهاست

در آستین پیرهن غم کشیده ایم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.