سیدای نسفی

غزل 444 | گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون

گر به طوف خاکم آن عاشق نواز آید برون

از سر خاکم به جای سبزه ناز آید برون

رفت سوی خانه خود یار و من تا روز حشر

می نشینم بر امید آنکه باز آید برون

کار خوردان از بزرگان زود می گیرد رواج

شیشه از پیش خم می سرفراز آید برون

گر غمش از نام بگذارد قدم بر سینه ام

جان به استقبال او با صد نیاز آید برون

بسته ام در خدمت زلفش کمر چون سیدا

خضر کی از فکر این عمر دراز آید برون

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.