شاه نعمت‌الله ولی

غزل 23 | به هویت چو اوست با اسما

به هویت چو اوست با اسما

آن هویت طلب کن از اشیا

از هویت خبر اگر داری

به هویت خدا بُود با ما

گرچه آب روان بود در جو

بخور آبی ولیکن از دریا

دامن خود بگیر و خوش بنشین

تا به کی می‌ روی تو جا ز جا

با تو مقصود تو است هم خانه

در به در می روی کجا و چرا

از خودی بگذر و خدا را جو

چند باشی مقید من و ما

همچو سید از این و آن بگذر

تا بیابی مراد هر دو سرا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.