شاه نعمت‌الله ولی

غزل 98 | آب ما می رود بجو دریاب

آب ما می رود بجو دریاب

عین ما را بجو نکو دریاب

جام بِستان و باده را می نوش

خم می می نگر سبو دریاب

وا مکن دیده را ز اهل نظر

او به او بین و او به او دریاب

سخن پشت و رو بسی گفتند

این سخن نیز پشت و رو دریاب

در سر زلف او پریشان شو

جمع می باش مو به مو دریاب

یک زمانی به چشم ما بنگر

آب این چشمه سو به سو دریاب

جام گیتی نما به دست آور

نعمت الله را نکو دریاب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.