شاه نعمت‌الله ولی

غزل 238 | نور رویش آفتابی دیگر است

نور رویش آفتابی دیگر است

چشم ما بر ماهتابی دیگر است

گر کسی بیند خیال او به خواب

آن خیال ما و خوابی دیگر است

آب چشم ما به هر سو می رود

روی ما شسته به آبی دیگر است

موج دریائیم و دریا عین ما

غیر ما بر ما حجابی دیگر است

ساقی ما می به ما بخشد مدام

خیر او بر ما برای دیگر است

هرچه می بینی چو آن مخلوق اوست

نزد ما عالیجنابی دیگر است

نعمت الله در خرابات مغان

عاشق مست و خرابی دیگر است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.