شاه نعمت‌الله ولی

غزل 590 | خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کند

خستهٔ عشق تو بیچاره شفا را چه کند

مبتلای غم تو غیر بلا را چه کند

کشتهٔ عشق تو چون از تو بلا می بیند

همچو منصور فنا دار بقا را چه کند

دردمندی که چو ما دُردی دردت نوشد

با چنین درد خوشی صاف دوا را چه کند

آنکه در میکدهٔ عشق تو یابد جائی

نزهت باغچهٔ هر دو سرا را چه کند

بندهٔ عشق تو چون سید هر سلطانست

منصب دینی و عقبای گدا را چه کند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.