شاه نعمت‌الله ولی

غزل 691 | خواب در چشم خوش نمی آید

خواب در چشم خوش نمی آید

گر خیالش به خواب بنماید

چشم دارم که لطف او به کرم

نظری هم به بنده فرماید

خلوت خاص اوست خانهٔ دل

در سرا غیر او نمی شاید

در میخانه او به ما بگشود

این چنین در ، جز او که بگشاید

عشق مست است و عقل مخمورست

به لب خشک باده پیماید

هر که با جام می شود همدم

یک دم از عمر خود بیاساید

بندهٔ سیدم که از کرمش

نعمت الله به خلق بخشاید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.