شاه نعمت‌الله ولی

غزل 699 | با رخ او قمر چه کار آید

با رخ او قمر چه کار آید

با لب او شکر چه کار آید

آفتابی چو رو به ما بنمود

نور دور قمر چه کار آید

گنج اسما تمام یافته ایم

کیسه پر سیم و زر چه کار آید

ما چو در یتیم یافته ایم

صدف پر گهر چه کار آید

دست با عشق در کمر داریم

تاج شه با کمر چه کار آید

عقل مخمور درد سر دارد

این چنین دردسر چه کار آید

نعمت الله حریف مجلس اوست

غیر ساقی دگر چه کار آید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.